
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هيچ است همه جا و من خاموش راهی فردا رو به سوی کدامين تخيل ! کدامين اشک اه بازهم تکرار ....
کاش کسی بود فقط می فهميد که نگاهم تنهاست
غم متروک نقابم درياست
خدایا باورم کن...!
نمی دونم که خدا باور می کنه یا نه....
ولی من باور می کنم که هنوز قلبم می تپد ....
باور می کنم که خدا باور می کند با این دل سیاهم چقدر صدایش می زنم و هیچ جوابی نمی دهد....
فقط سکوت و یک نگاه!
نگاهی که شاید دستی بوده است برای کمک ....
سکوتی که شاید پر بوده از حرف ولی من مثل همیشه نا شنوا بودم و هستم....
حال فریاد می زنم که خدایا به من گوشی عطا کن تا بتوانم عظمت این سکوت تو را در یابم....
دریابم....
در باد قدم می زنم
چون می دانم جز تو کسی منتظر صدای پای من نیست
و خنده هایت و گریه هایت را بر گوش قاصدکهای قاصد می سپارم.
کلبه عشقمان را با کلید سازش باز می کنم
و هر روز بر این امید جاده های نقش بسته بر کهکشان را می پیمایم
تا به تو برسم . به تو که می شد همه دوستی را در نگاهت خلا صه کرد...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني ــ از محبت ؟ : عشق ــ از دوستي ؟ : صداقت ــ از بهار ؟ : طراوت ــ از سفر ؟ : انتظار ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........ باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم.........
