چو رنگی از رو رفته
بر سر قاب بی خط دنیا مانده ام
تمامی افق های دنیا
جرعه ی نفسم نمی شود
چه کنم؟
به تو پناه آرم که از من دوری
یا که به سنگینیه این غربت بی جان
جان ببخشم و بمیرم
یا که درگیر احساس تو خار شوم و بمانم
چه کنم؟ هان؟
همه شب گریه تا خواب بس نبود
سیلی آبدار به تن دل بس نبود
من دگر از دست رفته ام
صورتی بی کسر گشته ام تو بگو چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟