تا کي عاشق باشم و از عشقم دور ؟
تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از يارم دور .....؟
تا کي بايد به خاطر دوري تو اشک بريزم و حسرت آن دستهاي گرمت را بکشم...
تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را د ر آغوش بگيرم؟...
تا کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برايت تنگ شود؟
تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلم بگيرد ...

چی گفتم ...چی شنیدم
گفتم تو فرهاد منی گفتی تو شیرینی مگر ؟
گفتم خراب تو میشم گفتی تو آبادی مگر ؟
گفتم ندادی دل به من گفتی تو جان داری مگر ؟
گفتم زکویت می روم گفتم تو ازادی مگر ؟
گفتم فراموشم نکن گفتی در یادی مگر ؟