غزل خداحافظی رو باید خوند. دیگه مهمون امروز و فردای توام .
دیگه باید رفت. این رو قناری واسش یه شب قبل از رفتن بهش گفت.شب یادش رفت که ازش بپرسه کجا؟
صبح وقتی که به سراغش رفت دید چشاشو بسته و آروم تو کنج قفس خوابیده. اون می خواد به حرف های
قناری گوش کنه. آخه می دونی خیلی وقته که فکر می کنه تموم خاطرات این غریبه تکراری شده و جای
لبخندای قشنگش یه قطره اشک رو گوشه لباش نشسته.
خیلی وقته که دل مهربونش سرخی گلهای بهار رو ندیده و آسمونش ترانه بارون رو تو گوش های مشتاقش
زمزمه نکرده!
خیلی وقته که دست های بی رمقش عکس ماه رو زیر رختخوابش پنهون نکرده و براش لالایی نخونده!
آره خیلی وقته...هر چه فکر کردید که جز خاک جاده های غربت چیز دیگه ای انتظار شو نمی کشه
واسه همین تموم درداشو تو کوله پشتی قایم کرد و واسه همیشه رفت....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
"همسفر "
سالهاست می خواستم راز خیره شدن به چشمهایت را به تو بگویم اما افسوس وقتی به چشمهایت خیره
می شدم تمام دنیا را فراموش می کردم. اکنون پلک هایم را روی هم گذاشته و به صدای دلنوازت گوش
می دهم توی ترانه ات از من می خواهی که همسفر تو باشم اما تو از من فرسنگها فاصله داری!"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()